بایگانی ماهیانه: فروردین ۱۳۸۴

شکلات

با یک شکلات شروع شد، من یک شکلات گذاشتم توی دستش، او یک شکلات گذاشت تو دستم، من بچه بودم، او هم بچه بود، سرم را بالا کردم، سرش را بالا کرد، دید مرا می‌شناسد، خندیدم، گفت: دوستیم؟، گفتم: دوست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, دیگران, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۲۶ پاسخ

که هستم من؟

بدان سانم که لیلی بود بدان کیشم که مجنون است بدان مانم که عاشق شد بدان باشم که معشوق است بدان هستم که جودی کرد بدان خستم که عودی بست بدان سانم که خود دانم بدان کیشم که از خویشم

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۱۶ پاسخ

همزبون

دلم یه همزبون می‌خواد، یه یار مهربون می‌خواد تو کوچه‌های بی‌کسی، نفس دوباره جون می‌خواد کبوتر زیبای من، با من دوباره پر بزن رو لحظهء غصه و غم، رنگ محبت رو بزن یه چیزیِ توی دلم، نمی‌تونم بهت بگم به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۲۶ پاسخ

تنهایی

سال را که تحویل دادند و رفتند، دیگر مثل قدیم‌ها عطرشان را احساس نکردم، گفتم “حول حالنا” اما تغییری در من حاصل نشد، شاید آنکه همه‌ی بنده‌هایش را دوست دارد نمی‌خواست و مرا دوست نداشت، نمی‌دانم شاید که خود نمی‌خواستم، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۷۶ پاسخ

به من بسپار

دستت را به من بسپار تا گرمی آن وجودم را پر کند… گوشت را به من بسپار تا زمزمه عشق را در آن جاری کنم… شانه‌ات را به من بسپار تا آن را تکیه‌گاه تنهایی‌ام کنم… قلبت را به من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, دیگران, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۶ پاسخ