بایگانی ماهیانه: اردیبهشت ۱۳۸۴

افکار طوفانی

به خودش می‌پیچید، دلش سیاه سیاه شده بود، غمگین غمگین، داشت بلند بلند ناله می‌کرد، همه صدای ناله‌هاش را می‌شنیدند، ناگهان بغضش را شکست و گریه کردن را آغاز کرد، بد جوری گریه و زاری می‌کرد، دل من هم گرفت، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۱۰۴ پاسخ

چیزی شبیه عشق

هر بی آشیانه‌ای چون من، مادام به دنبال جایگاهیست که حافظ قلبش باشد، و هر مخروبه‌ای را که یافت بی‌درنگ سر پناه خود سازد، و چه بد جایگاهیست آن مخروبه…

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۵۳ پاسخ

با دل خویش گفتم

گفتم که با تو باشم، زنده شوم دوباره گفتا چرا که با من، چو باشمی ستاره؟ گفتم که نور عشقت، جان دوباره بخشد گفتا که کوته است آن، دگر باره نتابد گفتم که چرخ گیتی ما را به دامت انداخت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۱۳ پاسخ

چشمانم آری اما قلبم نه

چشمانم از دور دست‌ها، آمدنت را به آغوش می‌کشد، دیدگانم را بر هم می‌گذارم و گرمای تو را در کنار خویش احساس می‌کنم، با دستی دستت را می‌فشارم و با دست دیگر زلف سیاهت را زیر و رو می‌کنم و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۱۹ پاسخ

در سراب جاده‌ها

در اعماق قلبم، نوایی آشنا زمزمه می‌کند آن کیست که اینگونه، مرا محتاج خود کرده در برق نگاهم، چهره‌ای آشنا موج می‌زند هرز گاهی دو چشمانم، سرابی را با آغوش می‌کشد و من سرد و بی روح، از کنارش می‌گذرم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۲۹ پاسخ

مناجات

خداوندا؛ از هیچ یک از بندگانت٬ نه شکایتی بر لب دارم و نه کینه‌ای در دل، تنها التماس‌های مرا٬ برای آنان که چشمان خود را٬ بر روی نقش‌های زیبای عظمت و بزرگی تو بسته‌اند بپذیر، درهای بلند رحمت خویش را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ عشق یا هوس | ۱۰۷ پاسخ