بایگانی ماهیانه: تیر ۱۳۸۵

باران نامهربان

ساعت 2 در دانشگاه قرار گذاشته بودیم، روی دومین صندلی آبی رنگ سمت راست نشسته بودم، ساعت 2:10 بود که آمدی، یک کیف و یک ژاکت دستت بود، یکی قهوه‌ای بود یکی مشکی، پیشنهاد من بود که برویم بیرون. آن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل تابستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ یک شاخه زیتون | ۴۴ پاسخ