بایگانی ماهیانه: شهریور ۱۳۸۵

به یاد آنانکه …

به یاد آنانکه؛ احساسی پاک و زلال را به تکه سنگی زرین و کاغذی سبز می‌فروشند! از عذاب وجدان در امانند، چرا که هرگز چنین چیزی در وجودشان نبوده است! و به یاد آنانکه ستاره‌ای تاریک و خاموشند!

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل تابستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ یک شاخه زیتون | ۱۳ پاسخ

جدایی

درون کوچه‌ی قلبم چه غمگینانه می‌پیچد صدای تو که می‌گفتی به جز تو دل نمی‌بندم! فریب وعده‌هایت را ندانستم ولی اکنون به یاد وعده‌های تو میان گریه می‌خندم… برو دیگر که دل از غم رها کردم… خداحافظ که دیگر بر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, فصل تابستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ یک شاخه زیتون | ۱۵ پاسخ

دلم

انسان همیشه به دنبال هم‌زبانی برای خود می‌گردد، اما گاهی وقتی که او را یافت نمی‌داند به او چه بگوید، دلش می‌خواهد درددل کنه اما نمی‌تواند، شاید می‌ترسد که بدو گوش ندهد، یا به سادگیش بخندد، به سادگی و بی‌آلایشی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل تابستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ یک شاخه زیتون | ۹ پاسخ