بایگانی ماهیانه: دی ۱۳۸۵

فرسایش روح

ناگهان چه شد؟ چه اتفاقی افتاد؟ کجا رفت پس؟ اصلاً چرا این اتفاق افتاد؟ مسببش کی بود؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چه شد؟ کجا رفت آن محمدی که همیشه شاد و سر حال و خندان بود، آن که همیشه همیشه همشیه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل زمستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ یک شاخه زیتون | ۱۵ پاسخ

خانواده

وقتی زن و مردی با هم زندگی مشترکی را تشکیل می‌دهند، اگر همه چیز خوب پیش رود در حقیقت مقدمات تشکیل یک خانواده رو فراهم آوردن، زیاد وارد جرئیات نمی‌شوم، می‌خواهم به قسمتی از بخش عاطفی مفهوم خانواده اشاره کنم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل زمستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ یک شاخه زیتون | ۳ پاسخ

آغوش

تا گرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم کاشکی دلت بهم می‌گفت نقشه‌ی قلبمو داره هر کی زد و رفت و شکست یه روز یه جا کم میاره یه روز یه جا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, خواننده‌ها, دیگران, فصل زمستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ یک شاخه زیتون | ۸ پاسخ