بایگانی ماهیانه: اسفند ۱۳۸۶

سکوت

نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی‌خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, دیگران, فصل زمستان, نوشته‌های قدیمی, نویسندگان, وبلاگ شهر باران | ۴۳ پاسخ

باران که می‌بارد …

باران که می‌بارد٬ به یاد مردی می‌افتم٬ که می‌گفت عاشق باران بود٬ چون می‌توانست زیر آن آسوده گریه کند٬ تا روز بعد به دنیا بخندد٬ و دیگران را شاد کند٬ گر چه درونش غم موج می‌زد٬ و رفت٬ و نگذاشت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, دیگران, فصل زمستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ شهر باران | ۲۴ پاسخ