بایگانی ماهیانه: فروردین ۱۳۸۸

شاید که عشق واقعی

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، از او پرسید: “چرا دوستم داری؟ چرا عاشقم هستی؟” – دلیلش را نمی‌دونم٬ اما واقعاً دوست دارم. تو هیچ دلیلی را نمی‌توانی عنوان کنی٬ پس چطور دوستم داری؟ چطور می‌توانی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, دیگران, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ شهر باران | ۶ پاسخ

خب که چه؟

سال هم تحویل شد٬ خب که چه؟ حالا مثلاً چه شد؟ بی‌خودی خوشحالی کنیم که چه؟ چرا ادای آدم‌های خوشحال را در می‌آوری؟ وقتی دستایی که باید در دست تو باشد اما در دستان دیگریست … جمع کنید بند و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, فصل بهار, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ شهر باران | ۲ پاسخ