بایگانی ماهیانه: شهریور ۱۳۸۸

آدمک

آدمک آخر دنیاست بخند، آدمک مرگ همینجاست بخند، آن خدایی که بزرگش خواندی، به خدا مثل تو تنهاست بخند، دست خطی که تو را عاشق کرد، شوخی کاغذی ماست بخند، فکر کن درد تو ارزشمند است، فکر کن گریه چه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, دیگران, فصل تابستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ شهر باران | ۵ پاسخ

دل شکسته

سایه یه سایه، رو به رو هق هق گریه و سکوت رفت، جدا شدم از او تکه به تکه، بند بند قلب منو صدای او آه! خدا دلم کجاست؟ له شده زیر پای او غم در خانه می‌زند سهم منست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در با تصویر, دیگران, فصل تابستان, نوشته‌های قدیمی, وبلاگ شهر باران | ۲ پاسخ