بایگانی ماهیانه: شهریور ۱۳۹۱

پدر و مادرم …

پدر و مادرم؛ تماشای دستان چروکیده و لرزان‌تان٬ لرزه‌ها بر اندامم می‌افکند.

ارسال شده در با تصویر, خودم, فصل تابستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , , | پاسخ دهید:

حکایت پروانگان که از مطلوب خود خبر می‌خواستند

یک شبی پروانگان جمع آمدند، در مضیفی طالب شمع آمدند جمله می‌گفتند می‌باید یکی، کو خبر آرد ز مطلوب اندکی شد یکی پروانه تا قصری ز دور، در فضای قصر یافت از شمع نور بازگشت و دفتر خود باز کرد، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, شاعران, فصل تابستان, نوشته‌های تنهایی | ۸ پاسخ