بایگانی نویسنده: محمد لطفی

سفر لازم نیست

می‌گویند: باید با آدم‌ها سفر بروید تا بشناسیدشان این را نمی‌دانم، اما خوب می‌دانم، کارشان که با تو تمام شود، تمام و کمال، خودشان، خودشان را به تو می‌نمایانند.

ارسال شده در با تصویر, خودم, روزانه, فصل بهار | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

مثل قدیم

ای کاش مثل قدیم، حوصله ام را داشتی!

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل پائیز, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

مهربانی را بیاموزیم

دختر کوچک به میهمان گفت: می‌خواهی عروسک‌هایم را ببینی؟ میهمان با مهربانی پاسخ داد: بله. دخترک دوید و همهء عروسک‌هایش را آورد، بعضی از آن‌ها خیلی بانمک بودند، در بین آن‌ها، یک عروسک خیلی زیبا هم بود، میهمان از دخترک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, روزانه, فصل زمستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , , , , , | پاسخ دهید:

به دردنخور

​بعضی اوقات هم، آدم میفهمد، که به هیچ دردی نمیخورد.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | پاسخ دهید:

حلالیت

بعضی‌ها هم تصور می‌کنند، همین که بگویند: آقا مرا طلبیده، راهی هستم، حلالم کنید… حلالشان می‌کنند، بنده خدا، حق الناس به گردن داری، با جمله: “حلالم کنید”، ادا نمی‌شود، زهی خیال باطل، زهی خیال خام، زیارتکم مقبول …

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, دسته‌بندی نشده, روزانه, فصل پائیز, مناسبت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | پاسخ دهید:

زرنگی

گاهی تصور می‌کنی زرنگی، و این تصور، کلی برایت خرج برمی‌دارد، البته برای تو، نه برای من!

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | برچسب‌شده , , , , , | پاسخ دهید:

سگ هار

بعضی‌ها هم هستند، که اگر دستت را ۲۴ ساعت در عسل بخیسانی، و در دهان گشادشان فرو ببری، باز همچون سگی هار، گاز می‌گیرند، چنان گازی، که خون فواره می‌زند…

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل پائیز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | پاسخ دهید: