بایگانی دسته: نوشته‌های تنهایی

مثل قدیم

ای کاش مثل قدیم، حوصله ام را داشتی!

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل پائیز, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

مهربانی را بیاموزیم

دختر کوچک به میهمان گفت: می‌خواهی عروسک‌هایم را ببینی؟ میهمان با مهربانی پاسخ داد: بله. دخترک دوید و همهء عروسک‌هایش را آورد، بعضی از آن‌ها خیلی بانمک بودند، در بین آن‌ها، یک عروسک خیلی زیبا هم بود، میهمان از دخترک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, روزانه, فصل زمستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , , , , , | پاسخ دهید:

دلقک

فلسفه این تصویر، حکایت مردیست که می کوشد، تا لبخندی بر لب جاری کند، یا حتی تبسمی، تا بخندد، تا دیگران را بخنداند، اما نمی‌تواند، و لبخند او، زوریست!

ارسال شده در با تصویر, خودم, دسته‌بندی نشده, روزانه, فصل تابستان, نوشته‌های تنهایی | پاسخ دهید:

لخ لخ

امشب فهمیدم، من آدمی هستم که “لخ لخ” می‌کنم…

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل تابستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , | پاسخ دهید:

امروز دوباره فهمیدم

امروز دوباره از او کمک خواستم، و امروز دوباره فهمیدم که برای رسیدن به اهدافم …

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل تابستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , , , , , | پاسخ دهید:

دلم

دلم گرفته قد آسمان، همین و …

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل تابستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

برای رسیدن به اهدفم

برای رسیدن به اهدفم، هر تلاشی لازم باشد انجام میدهم، تا کنون هیچ چیز نتوانسته جلوی مرا بگیرد، از این پس هم نخواهد توانست، وقتی پا در این عرصه گذاشتم تنهای تنهای تنها بودم، تنهای تنها هستم، تنها نیز خواهم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, خودم, روزانه, فصل تابستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , , | یک پاسخ