بایگانی دسته: شاعران

محتسب

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی گفت: عیب از راه رفتن نیست، ره هموار نیست گفت: می‌باید تو را تا خانه‌ی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, روزانه, شاعران, فصل بهار, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | پاسخ دهید:

قوم به حج رفته

یک مرتبه واجب و پسندیده است، اما این شعر در اعتراض به کسانی است که بیش از یک مرتبه و دو مرتبه و سه مرتبه رفته‌اند. ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, شاعران, فصل زمستان | برچسب‌شده , , , , , , , | پاسخ دهید:

طرحی برای صلح (1)

کودک، با گربه‌هایش در حیاط خانه بازی می‌کند مادر، کنار چرخ خیاطی آرام رفته در نخ سوزن عطر بخار چای تازه در خانه می‌پیچد صدای در! شاید پدر! منبع: قیصر امین‌پور

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, شاعران, فصل زمستان, نوشته‌های تنهایی, نویسندگان | برچسب‌شده , , , , , , | پاسخ دهید:

توصیف زیبای ملاصدرا

خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود، و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود، و به قدر نخ پیرزنان دوزنده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, شاعران, عشق حقیقی, فصل زمستان, نوشته‌های تنهایی, نویسندگان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | ۴ پاسخ

خانهء یار

آن یکی آمد در یاری بزد گفت یارش کیستی ای معتمد گفت من، گفتش برو هنگام نیست بر چنین خوانی مقام خام نیست خام را جز آتش هجر و فراق کی پزد کی وا رهاند از نفاق رفت آن مسکین … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, روزانه, شاعران, فصل زمستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , | پاسخ دهید:

قطار می‌رود

قطار می‌رود، تو می‌روی، تمام ایستگاه می‌رود، و من چقدر ساده‌ام که سال‌های سال، در انتظار تو، کنار این قطار رفته ایستاده‌ام، و همچنان به نرده‌های ایستگاه رفته، تکیه داده‌ام. منبع: قیصر امین پور

ارسال شده در با تصویر, دیگران, شاعران, فصل زمستان, محبت و علاقه, نوشته‌های تنهایی, نویسندگان | برچسب‌شده , , , , , | پاسخ دهید:

چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی

چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی گفتم غروب جمعه تو از راه می‌رسی عمرم در این قرار به سر شد نیامدی تا خواستم به جاده‌ی وصل تو رو کنم غفلت مرا رفیق سفر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بدون تصویر, دیگران, شاعران, فصل زمستان, نوشته‌های تنهایی | برچسب‌شده , , , , , | پاسخ دهید: